آدم موفق چه کسي است؟
موفقيت،بزرگترين آرزوي بشر(۱)

تعريف موفقيت:
بيشتر دانشمندان و نويسندگان سعي کردهاند تعريف جامع و کاملي از موفقيت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گيرد، اما شمار فراوان اين تعاريف خود موجب گرديده است که تا به حال توصيف دقيق و مشخصي از اين کلمه در دست نباشد و در واقع ندانيم که اصولاً موفقيت چيست و ما دستيابي به چه چيزهايي را موفقيت ميناميم.
يکي از دلايل عمده ي تعدد تعاريف موفقيت، برداشتهاي گوناگوني بوده که از اين مفهوم شده است. بسا افرادي که به دليل دستيابي به خواستههايشان، خود را موفق و کامياب ميپندارند، امّا اين موفقيت از نظر ديگران چندان ارزش و اعتباري ندارد. و يا افرادي هستند که احساس ميکنند، موفق شدهاند ولي وقتي واقعاً در آن تفکر ميکنند، ميبينند پديده ي فوق واقعاً، آن موفقيتي که فکر ميکردند نيست. بنابراين موفقيت امري نسبي بوده و هرگز تعريف واحدي به خود نميپذيرد.
«آرامش و اطمينان، بهترين موفقيت است»
آلفرد اوستن
در نظر اکثريت مردم فرد موفق کسي است که به آرزوهاي خود رسيده و در درون،احساس رضايت خاطر دارد، که اين خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگي ميباشد. البته اين را هم بايد دانست که هيچکس واقعاً موفق نيست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسي است که کاري مفيد و با ارزش انجام دهد.
ميتوان گفت موفقيت به مفهوم برخورداري از بسياري مواهب است، از جمله: رفاه نسبي در زندگي، کسب احترام، بزرگي و عزّت در محيط کار و در عرصه ي اجتماع، رهايي از نگراني، سرخوردگي و شکست. موفقيت يا کاميابي هدف زندگي است، هر انساني خواهان موفقيت بوده و طالب بهترين چيزهايي ميباشد که از روزگار ميتواند بدست آورد. نخستين و بهترين ايستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبي قرار دهيد که ميخواهند از روزگار کام ستانند.
موفقيت، جريان مداومي است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفيقهاي بيشتري هستيم. و در واقع راه موفقيت هميشه در دست ساختن است.
موفقيت پيش رفتن در مسير است، نه به نقطه ي پايان رسيدن.
موفقيت واقعي چيست؟
کوشيدن، جستن، يافتن و هرگز تسليم نشدن راز موفقيت واقعي است؛ که اگر به آن دست يابيم با تمام وجود احساس رضايت خواهيم کرد.
در اين سلسله مقالات به هفت اقدام اشاره مي کنيم که با انجام آنها به موفقيت واقعي ميتوان دست يافت:
در اين مقاله به بحث نيروهاي دروني مي پردازيم.
۱- نيروهاي دروني خود را آزاد کنيد:
امام علي (ع) ميفرمايد:
آيا ميپنداري که جسم کوچکي هستي،
در حالي که در درون تو جهان بزرگي نهفته است.
لحظاتي با خود خلوت کنيد، در چشمه ي صاف و فراوان انديشهها، غرق شويد و نيروهاي عظيم و حياتبخش خود را در نظر آوريد!
کاوشها و پژوهشهاي عصر حاضر در مورد انسان حاکي از آن است که برخلاف آنچه تصور ميکنند، انسانها، کم يا بيش داراي منابع و ذخاير بالقوه و خداداد مشابهي هستند و از اين لحاظ تفاوت فاحشي بين آنها وجود ندارد.
عدهاي اين استعداد و ذخاير را در وجود خويش کشف ميکنند و با بکار بستن آن به نتايج عظيم و شگرفي دست مييابند و عدهاي ديگر از تواناييهاي بالقوه ي خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور ميبرند. تفاوت انسانهاي موفق جهان با ساير افراد در همين است.
نيروهاي آشکار و پنهاني که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرايط محيطي خاص، از طريق نظام عصبي واکنش نشان ميدهند عبارتند از: شعور و آگاهي، قدرت جسماني، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقيّت، ايمان، پشتکار، خشم، شهوت، کينه، اعتماد به نفس، اراده، شادي و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگراني، حساسيت، کنجکاوي، مهر و محبت و …
هر يک از اين نيروها همانند يک بردار، داراي شدت و جهت معيني هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالتهاي گوناگون با يکديگر تفاوت دارد. اين نيروها نيز فعال نيستند و تأثير چنداني در رفتارها ندارند. فرآيند مجموع اين نيروهاست که روحيه و عملکرد انسان را شکل ميدهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محيطي ميکند. اگر اين نيروها تحت تأثير محرکها با شرايط ويژهاي آزاد و همسو شوند، نيروي عظيمي پديد ميآيد که داراي انرژي خارقالعادهاي است و انسان را بسيار نيرومند ميکند به طوري که قادر خواهد بود حتي بعضي از کارهاي غيرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نيروها در جهت مثبت باشد، انرژي بيکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگي حرکت ميدهد و اگر اين نيروها به هر دليل و تحت هر شرايطي در جهت منفي و مخالف، همسو شوند، آنگاه همين نيروي عظيم در جهت تخريب و نابودي انسان عمل ميکند. سستي و تنبلي، افسردگي و کسالت روحي، خشم و خشونت، کشتار دستهجمعي، قتل عام و بسياري از رويدادهاي ديگر، از همين قبيل است.
«موفقيت هميشه با ذهنيتهاي مثبت ايجاد ميگردد و زاييده ي آن است.»
شاه آبادي
«وين داير» در تشريح تصوير يک شخصيت سالم مينويسد:
«داشتن انرژي سرشار و قابل ملاحظه، از ويژگيهاي شخصيت سالم است. شور زندگي در وجودش موج ميزند. عشق و اشتياق، انرژي پر قلياني را در او متمرکز ميکند و او را به چنين تکاپو وا ميدارد. ساعات کمي را به خواب اختصاص ميدهد و مفهوم بيحوصلگي و کسالت را نميفهمد. مجموعه رويدادهاي زندگياش، حاصل احساسات، انديشهها، تلاشها و فرصتهاست، حتي اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بديهي بکار مياندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگي جلوگيري کند.»
پس نتيجه ميگيريم که اگر اين نيروها به طور سازنده و مثبت با يکديگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در ميآيند.
حال وقت آن است که ابتدا اين نيروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکار گيريم. با اين کار، نيروي دروني ما بسيار قدرتمند ميشود و قادر خواهيم بود اختيار زندگي و سرنوشت خويش را در قلمرو ممکنها بدست گيريم.
امام علي (ع) ميفرمايد: درد تو از توست، ولي تو بدان بصيرت نداري و درمان تو نيز در درون توست، ليکن تو بدان آگاهي نداري.
در ديدگاه حضرت علي (ع) انسان تمامي هستي را در درون خويش دارد ولي بدان آگاهي و شعور ندارد. انسان بالقوه قادر است بر اسرار عالم امکان، آگاهي يافته و نسبت به آنها علم حضوري پيدا کند.در مقاله ي بعد به بحث «خود شناسي وتوانائي هاي خود» و« برنامه ريزي براي آينده» مي پردازيم.
ادامه دارد…
وصیت نامه کوروش کبیر

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام.
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.
زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند.
همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .
هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.
از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود.
به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد.
من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم.
هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم میگسلد ... اگر از ميان شما كسی میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.
از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.
شما میتوانید نظرات خود را در این ایمیل مطرح کنید

